X
تبلیغات
روزهای نوجوانی

روزهای نوجوانی

زندگی کن.....

من به سيبي خشنودم

و به بوييدن يك بوته ي بابونه

من به يك آينه ، يك بستگي پاك قناعت دارم.

من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد.

و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند.

من صداي پر بلدرچين را ، مي شناسم ،

رنگ هاي شكم هوبره را ، اثر پاي بز كوهي را.

خوب ميدان ريواس كجا مي رويد ،

سار كي مي آيد ، كبك كي مي خواند ، باز كي ميميرد ،

ماه در خواب بيابان چيست ،

مرگ در ساقه ي خواهش

و تمشك لذت ، زير دندان هم آغوشي.

 

 

زندگي رسم خوشاينديست

زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،

پرشي دارد اندازه ي عشق.

زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت از ياد من و تو برود.

 

 

زندگي جاذبه ي دستي است كه مي چيند ،..........

زندگي ((مجذور)) آينه است

زندگي كل به ((توان)) ابديت

زندگي ((ضرب)) زمين در ضربان دل ما ،

زندگي ((هندسه)) ي ساده و يكسان نفس هاست................

 

 

و نپر سيم چرا قلب حقيقت آبي است.........

پشت سر خاطره ي موج ، به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد..............

لب دريا برويم، تور در آب بياندازيم

و بگيريم ـراوت را از آب.

 

ريگي از روي زمين بر داريم

وزن بودن را احساسا كنيم

 

 

بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم

ديده ام كاهي در تب ماه مي آيد پايين

مي رسد دست به سقف ملكوت

ديده ام سهره بهتر مي خواند.

گاه زخمي كه به پا داشته ام

زير و بم هاي زمين را به من آموخته است

گاه در بستر بيماري من ، حجم گل چند برابر شده است.

و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.

و نترسيم از مرگ.....

مرگ در آب و هاي خوش انديشه نشيمن دارد......

مرگ گاهي ريحان مي چيند..........

 

ساده باشيم

ساده باشيم چه در باجه ي يك بانك

چه در زير درخت......

 

 

پشت دانايي اردو بزنيم.........

صبح ها وقتي خورشيد در مي آيد ، متولد بشويم.

هيجان ها را پرواز دهيم.......

آسماه را بنشانيم ميان دو هجاي ((هستي))

ريه را از ابديت پر و خالي بكنيم............

 

 

كار ما شايد اينست

كه ميان گل نيلوفر و قرن

پي آواز حقيقت بدويم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 1:47  توسط آتنا  | 

مردمان را دیدم.

شهر ها را دیدم.

دشت ها را

                 کوه ها را دیدم.

آب را دیدم

                خاک را دیدم.

نور و ظلمت را دیدم.

و گیاهان را در نور

                        و گیاهان را در ظلمت دیدم.

جانور را در نور

                    جانور را در ظلمت دیدم.

و بشر را در نور

                     و بشر را در ظلمت دیدم.

 

 

اهل کاشانم اما ،

شهر من کاشان نیست.

شهر من گم شده است.

من با تاب ، من با تب

خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 5:45  توسط آتنا  | 

هر کجا هستم

                  باشم

                           آسمان مال منست

پنجره

         فکر

              هوا

                   عشق

                           زمین

چه اهمیت دارد

                     گاه اگر میرویند

                                     قارچ های قربت؟

 

 

دلم واسه مامان بابامو داداشام تنگ شده

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 2:15  توسط آتنا  | 

چند نكته ي مهم و ارزشمند

1.هيچ گاه اموري را كه ماندگار نيستند و يا با گذشت زمان فراموش شده اند از ياد نبر.

2.تو در انتخاب خواسته هايت آزاد هستي؛ پس با شهامت ؛ جسارت ؛ و گاهي ديوانگي تصميماتت را بگير.

3. به علايقت عشق بورز و با تمام وجود از آنها لذت ببر؛ لزومي ندارد لذت پيروزيت را انكار كني زيرا اين پيروزي ها جزئي از زندگي هستند و براي همه كساني كه در اين راه گام بر مي دارند لذت به همراه دارد.

4.هنگامي كه وارد نبرد مي شوي فقط شور و شوق و حركات و ضرباتي را در اختيار داري كه هنگام آموزش آموخته اي؛ اما با پيشروي نبرد اين را در خواهي يافت كه اشتياق و آموزش براي پيروزي كافي نيست بلكه تجربه مهم است.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 1:0  توسط آتنا  | 

به ياد داشته باش

تمامي جاده هاي دنيا به قلب انسان مبارز راه دارند.

او بدون درنگ همواره در درياي عشقي غوطه ور است كه در زندگي اش جريان دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:58  توسط آتنا  | 

اندوه.....

كارون چو گيسوان پريشان دختري

بر شانه هاي لخت زمين تاب مي خورد

خورشيد رفته است و نفس هاي داغ شب

بر سينه هاي پر تپش آب مي خورد

دور از نگاه خيره ي من ساحل جنوب

افتاده مست عشق در آغوش نور ماه

شب با هزار چشم درخشان و پر ز خون

سر مي كشد به بستر عشاق بي گناه

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:57  توسط آتنا  | 

دوباره اومدم

سلام دوستای گلم

خیلی وقته که آپ نکردم

کنکور و درد سراش

همه می گن دوران سختیه اما به ما که سخت نگذشت

تنها سختیش این بود که مامانو بابا بهم اجازه نمی دادن اینترنت وصل شم

اما گذشت خدا رو شکر ماهم از صد کنکور گذشتیم

سوز به دل اونایی که پشت کنکورن من قبول شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:22  توسط آتنا  | 

ببخشيدا

مي خواي بري...؟ نمي ذارم...آخه فقط تو رو دارم....
ساده نشي...فكر نكني دست از سرت بر مي دارم...
تازگيا ببخشيدا ببخشيدا تازگيا ! حس مي كنم يكي داره ...
شايد اصلن درست مي گه ...شما كجا و ما كجا؟
ببخشيدا تازگيا ! كارم شده خدا خدا...
تازگيا ببخشيدا ببخشيدا تازگيا ! حس مي كنم يكي داره سنگ مي ندازه ميونه ما...
شايد اصلن درست مي گه ...شما كجا و ما كجا؟
ببخشيدا تازگيا ! كارم شده خدا خدا...
تو كه شدي سر به هوا...منم فقط دست به دعا... خودت بگو آخه چرا مي خواي تموم شه ماجرا؟
تو رنگاي دنياي ما سفيد كجا سياه كجا؟
ببخشيدا ! يه قولي بود ميونه ما
تازگيا ببخشيدا ببخشيدا تازگيا ! حس مي كنم يكي داره ...
شايد اصلن درست مي گه ...شما كجا و ما كجا؟
ببخشيدا تازگيا ! كارم شده خدا خدا...
تازگيا ببخشيدا ببخشيدا تازگيا ! حس مي كنم يكي داره سنگ مي ندازه ميونه ما...
شايد اصلن درست مي گه ...شما كجا و ما كجا؟
ببخشيدا تازگيا ! كارم شده خدا خدا...
مي خواي بري...؟ نمي ذارم...آخه فقط تو رو دارم....
ساده نشي...فكر نكني دست از سرت بر مي دارم...
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:7  توسط آتنا  | 

دل كوچولوم

پرنده از غم هجران تو چه بايد کرد؟

دلم برای نگاهت بهانه می گيرد



دلم اگر بروی در خزان هجرانت

چو يک کبوتر بی آب و دانه می ميرد

به جان برگ گل ياس باغ دل سوگند!


قسم به عاطفه يک نگاه دريايی

قسم به بارش شمع وجود يک انسان

قسم به شهر پر از ساکنان رويايی

قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب

قسم به ترجمه نيلی شکيبايی

قسم به عاطفه نقره فام چشمانت

قسم به هجی مفهوم يک شکوفايی

بمان هميشه که بی تو شکوفه می ميرد



دگر ميان گلستان گلی نخواهد ماند
بدون تو گل و گلدان غريب خواهد شد

دگر ميان چمن بلبلی نخواهد ماند

شکسته می شود از دوريت بلور دلم



بدون تو تپش قلب من چه بی معناست

بدون تو دلم از تب هميشه خواهد سوخت

بدون خنده ی تو قاب غنچه ها تنهاست

غم نبودن تو در کنار من سخت ست

حضور آبيت اينجا چقدر زيبا بود



چگونه می شود اکنون ميان غربت باغ

بدون زمزمه آبی تو اينجا تنها بود

بدون ياد تو قلبم کوير خواهد شد

بمان هميشه که بی تو نسيم غمناک است

تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم

ز قطره قطره باران اشک نمناکست

بگو ستاره کنارم هميشه خواهی ماند؟

بگو که قلب من از انتظار لبريزست


بدون تو تپش قلب من چه بی معناست

بيا که بی تو وجودم هميشه پاييزيست



قسم به نغمه ی باران بمان بهانه من

بدون تو تپش افتاب کم رنگ است

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه


دلم هميشه برای نگاه تو تنگ است...

...

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 14:13  توسط آتنا  | 

قصه

آن همه گفتم كه ميخواهمت ، اما
چه شنيدم جز آواز جدايی.

با سنگ برآن شيشه ی ديوار زدم ،
دار زدم ديده به در تا بگشايی.

پرواز خيالات شدم ، آب شدم ، ماه شدم ، سايه شدم تا تو بمانی.
و تودرسادگی ام سبز شدی ، ابر شدی ، نور شدی تا كه نمانی.

تصوير شدم در دل ديوار ولی تو ، چون باد گذشتی.
ديوار شدم ، راه شدم ، باز گذشتی.

من پنجره بودم و تو خورشيد نگاهم
آغوش گشودم ، شب تاريك شدی ؛ زرد شدی ؛ شاخه ی خشكيده شدی .

من قصه ی فرهاد نبودم كه تو در قصر نگاهش،
تا صبح خطوطم به دل كوه ، بخوابی.

من شاعر مهتاب نبودم كه تو در شعر صدايم ،
چون ابر بباری ؛

سهراب نبودم كه تو با خنجر كينت ،
تصوير عبوری شوی از صبح بهاری.

يك سينه صفا بودم و يك دوست كه از تو
ميخواست بمانی و بمانی و بمانی.

تابوت صداقت شده اين لايق نفرين ؛
يك قصه از آن دوست ، كه يك روز بخوانی.
_________________

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 13:31  توسط آتنا  | 

عنوان نداره

تو نیاز به اهمیت دادن هستی پس قدم بردار...

برای یک بار هم که شده با خودت مهربان باش تو مستحق این مهربانی هستی

مطمئن باش که تمامی کسانی که تو به آنها اهمیت می دهی از تو متشکر خواهند شد

**********************************************************************

اگر کسی قلبتان را شکست ،اگر آزرد و رتجاند او را ببخشید زیرا که به شما آموخت تا چگونه در برخورد با دیگران و آنهایی که قلبتان را به رویشان می گشایید ،آگاهانه و با چشمانی باز رفتار کنید

اگر کسی شما را دوست دارد، او را بدون قید و بند دوست داشته باشید نه چون او شما را دوست دارد بلکه به این دلیل که او دوست داشتن را به شما آموخت و چشم ها و قلبتان را بروی موضوعی بزرگ باز نمود

**********************************************************************

این دیوانگیست که از همه ی گلها تنها به خاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

این دیوانگیست که همه ی رویاهای خود را تنها به این خاطر که یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم

این دیوانگیست که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم به خاطر اینکه در زندگی دچار شکست شده ایم

این دیوانگیست که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه تنها یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است

این دیوانگیست که همه ی دست هایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شودبه خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه ی مان را زیر پا گذاشت رد کنیم

به خاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است این دیوانگیست که هیچ عشقی را باور نکنیم

این دیوانگیست که همه ی شانس ها را لگد مال کنیم تنها به خاطر اینکه در یکی از تلاش هایمان نا کام مانده ایم

به امید آنکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم...

و همیشه به یاد داشته باشیم که :

گل های دیگری هم هستند

رویا های دیگری هم هستند

امید های دیگری هم هستند

دوستی های دیگری هم هستند

عشق های دیگری هم هستند

شانس های دیگری هم هستند

نیرو های دیگری هم هستند

تنها باید قوی و پر استقامت بود

و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شاد تر از روزهای پیش باشیم

**************************************************************

عجایب هفتگانه ی دنیا

1.دیدن

2.شنیدن

3.لمس کردن

4. چشیدن

5.احساس کردن

6.خندیدن

7.و دوست داشتن

همه ی این ها وسیله ایست برای همان دوست داشتن

با ارزش ترین چیزها را در دنیا نمی توان به دست انسان ساخت و یا خرید

**************************************************************

عشق چشیدنی است نه دیدنی نه لمس کردنی نه بوییدنی..

عشق آن نیست که تو از جلوه ی رویی آن را به دلت راه بدهی

عشق خواستن است .........

خواستن تا سر حد مرگ.......

عشق تلاش است ...........

تلاش برای رسیدن به معشوق..........

عشق بودن است .......

بودن تا آخر همه چیز .......

حال بگو باز هم خود را عاشق می دانی؟

***************************************************************

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:29  توسط آتنا  | 

قلبم........

the Fragile heart was brokene before

i don't think you could enjoy of the thing

but there is a vioce

from deep inside of you

that's calling on to make you realize

but the best new band

gives the despairation

to all i feel no love it'll be no more

so, i can now break this wall around you

that say the both i hurt and go in pain

so, forget your pass and we can dream tommorow

save our hearts for care the love into

it's hard,i know,but all one things special

dont go, i'll break this Fragile heart

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 2:10  توسط آتنا  | 

let me a hero

Would you dance

If I ask to dance

Would you run

And never look back

Would you cry

If you saw me crying

Would you save my soul to night

Would you tremble

If I touch your lips

Would you laugh

Oh please tell me this

Now would you die

For the one you love

Hold me in your arms to night.

I can be your hero baby

I can kiss away the pain

I’d stand by you for ever

You can take my breath away

Would you svear

That is always behind

Would you lie

Would you run and hide

Am I too deep

Had I lost my mind

But, I don’t care you’re here tonight

I can be your hero baby

I can kiss away the pain

I would stand by you for ever

You can take my breath away

Oh, I just wanna hold you

Am I too deep

Had I lost my mind

But, I don’t care you’re here tonight

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:54  توسط آتنا  | 

عقش

عشق...واژه ی مقدسی که اگر به دلت راه یابد شعله های آن تمام وجودت را فرا می گیرد و چون خونی گرم و جوشان در سراسر وجودت رخنه می کند

آری اگر عشق در خانه ی قلبت را بکوبه باید در را به روش باز کنی و ازش استقبال کنی و تو همین دقایقه که یه لحظه هم قلبت از شور و هیجان وای نمیسته و همچنان پر حرارت به حیات خودش ادامه می ده اگه دلتو بدی به دستش اونو تا اوج آسمونا بالا می بره تا اون جا محبوب خودت رو ملاقت کنی و آروم بگیری(دیگه نق نزنی الاغ)

بله اگه یه روز تپش های قلبت تند شد و نفست سنگین دلت به هیجان اومد(مواظب باش خودتو بکووبی به در و دیوار)تنت رو گرم کرد وهمش رویا دیدی ..........

خره فکر نکنی که الکی بدون که بد بخت شدی عاشق شدی بعد دیگه ((مسدوم آمادست اینو با شیطنت هر چه تمام تر بخونید))<<برداشتی از سیب خنده به یاد زنده یاد جواد رضویان>>

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 4:26  توسط آتنا  | 

چشم

اگه یه روز یکی بهت گفت دوست داره بهش اعتماد نکن

اما اگه یه روز یکی با چشاش بهت فهموند که دوست داره و خاطرتو می خواد اون مو قع وقتشه که به مامانه بگی آستینا رو بزنه بالا (منظور اینه که یا بره واسه جهیزیه یه خاکی تو سرش بریزه یا بره خواستگاری)

از شوخی که بگذریم:دلیلش اینه

هر چی که تو دلت بگذره چشاته که اونا رو تابلو میکنه

اگه غصه دار باشی چشاته که خیس مسشه و به قدرت خدا ازش اشک میاد

اگه خوشحال باشی و با روزگار صفا کنی چشاته که برق می زنه و سگش آدمو میگیره

اگه دلت گرفته چشاته که غبار می گیره

اگه دلت شکسته چشاته که تیره و تار میشه

و اگه خاطر خواه شدی و زدی رو تریپ هندی بازم این چشای لامسبته که همه چیزو به طرف میگه

ای بابا آدمو تابلو میکنه یکی نیست بگه چشم لعنتی اصن به تو چه؟

ای بابا شاید ما نخواستیم کسی بدونه؟

اینه رسمش باز چشت به یکی افتاد خودتو خر کردی ما رو جولوش ضایع کردی که بگن چقد باحاله؟

می خوای جلب توجه کنی خوب عزیز من بگو برات لنز بخرم این کارا یعنی چی؟

اینه رسمش؟ ما خوبه ۷۰ /۸۰ ساله که با همیم ای نا مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 4:15  توسط آتنا  | 

دور زمان

در این خلوت بی خبران در این بهت و در این همهمه به دنبال چه می گردیم؟

در گردش بی رحمانه ی ایام به دنبال چه می گردیم؟

 در این دنیا که جز غم و اندوه به ما لطفی ندارد کسی نیست که بگوید چرا هستیم و با وجود این نا مروتی دنیا ما چرا ما که اشرف مخلوقاتیم و با عقل خود بی شرمی دنیا را حس مس کنیم چرا ادامه می دهیم؟

 

اینو نوشتم ولی جو نگیردتون چون من هنوز که هنوزه می خوام زنده باشم

من هنوز جوونم کلی آرزو دارم فقط نوشتم چند لحظه بری تو فضا

تریپ روحانی و از این حرفا که خودت می دونی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 2:39  توسط آتنا  | 

all i want

all i want is a room some where

far away from the cold night air

whit one enormouse chair

oh, wouidn't it be lovely?

lots of chocolate for me to eat

lots of coal making lots of eat

warm face ,warm hand ,warm feet

oh, wouldn't it be lovely?

oh so lovely sitiing absobloominlutely syill

i wouldn't never budge tiil spring

crapt over the winter still

somone's had resting on my knee

warm and tebder az he can be?
who takes good care of me

oh, wouidn't it be lovely?

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 2:7  توسط آتنا  | 

دلم تنگ شده:((

دل تنگم برای پروانه های سفید

برای شبو های بنفش

برای شقایق های سرخ

برای دریای آبی

برای جنگل سر سبز

برای آسمان نیلگون

و برای تو که همچون پرستو ها از شهر من سفر کردی

و چیزی جز خاطرات رنگارنگت برایم نمانده

پس کی به سراغم میایی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 4:32  توسط آتنا  | 

بالاخره اومدم

آخه بعد از عمری دوری اومدم ولی دست خالی

نمی دونم چی بنویسم از چی بنویسم ولی مینویسم خیلیا تشویقم کردن که دوباره شروع کنم منم به احترام همشون دوباره اومدم

دلم خیلی تنگ شده بود واسه همه چی حتا واسه وقتی که به شوق کامنت جدید آن میشدو و بعدش دست از پا دراز تر ضایع می شد م و به روی خودم نمی آوردم

منتظرم باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 4:25  توسط آتنا  | 

اروم جون

بگو ای آروم جونم

تو کی هستی و چی هستی؟

که با گل واژه ی حرفات

قلب غصه رو شکستی

تو یه اتفاق خوبی یه تولد دوباره

تو تموم نا تمومی واسه احساس ستاره

چه قشنگ و بی بهانه قفل عاشقی رو بستیم

چشمای باروونی تشنه ی برق نگاهت

کوچه پس کوچه های ذهنم محتاج صدای پاته

حالا هر جا هر کی هستی تو بدون آروم جونی

دست تقدیر این چنین با من خسته بخونی

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 3:18  توسط آتنا  | 

خدایا تو خود می دانی که پاکیم را به هیچ طره ی مویی یا یک نیم نگاهی نمی فروشم
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:44  توسط آتنا  | 

یادم بمونه

خیلی وقته از خودم ننوشتم

یه مدتی که چند تا بچه سووسوول می خوان ما رو دور بزنن

خیال کردن خبر نداریم قرار حالشون و بکنیم تو قوطی

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 0:34  توسط آتنا  | 

تنهایی را با چه می شود پر کرد؟

خدایا می دانم که تو بالای سرم هستی اما ... 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 0:33  توسط آتنا  | 

آخه دل من

توی آینه خود تو ببین چه زود زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

نذار که تو اوج جوونی غبار غم بشینه رو دلت یهو پیر و زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمی آد

خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره خودش می گفت یه روز خاطره ها تو می بره از یاد

آخه دل من دل ساده ی من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیش روت

دیگه نمی آد دیگه پیشت نمی آد از اون چی موند برات به جز یه قاب عکس رو به روت

آخه دل من دل دیوونه ی من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی تا کی می خوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه ی خودت بخواد تو رو

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 0:29  توسط آتنا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:34  توسط آتنا  | 

اگر

اگر می دانستم که به امید یک لبخندت می توانم در آسمان به پر واز در آیم..

اگر می دانستم در آغوش خود جایی برای دل کوچک و ساده ات دارم...

اگر می توانستم هر روز شاخه گلی رز به تو هدیه کنم که تا شب پژمرده نشود...

اگر در من شور زندگی جاری بودوچشمانم نوری برای دیدن یک عشق را داشتند...

اگر تلاطم امواج سخت زندگی مرا به وحشت نمی انداخت...

اگر دستانم را یارای حفظ دستان کوچکت بودوپاهایم راجرات همراهیت...

اگر احساس زیبای تو در من رخنه می کرد ومرا از خودم آزاد می کرد...

واگر...

تو را در ذهن خود حک می کردم و تو رانفس می کشیدم.

قایقی می ساختم از جنس عشق و تو را به اوج دریای محبت می رساندم.

کلبه ای می ساختم به وسعت همه تنهایی هایم وچشمهایت را پنجره دلم می کردم نگاهت را به آبی انتظارم هدیه می کردم وبا قلب سفیدت مشکیه همه نداشته هایم را پاک می کردم...

اگر من در طوفان این زندگی بازنده نبودم وصدایم را فریادی برای کمک همراهی می کرد...

اگر مرا این قدر تشنه نگه نمی داشتند و ریشه هایم را با آب معطر بوسه آشنا می کردند...

اگر من دلی بزرگتر از منطق و احساسی به وسعت ذهنم داشتم...

اگر تو می دانستی خستگی نگاهم یک موهبت اللهی است...

و اگر زندگی همانی بود که در کودکی هایمان به ما نشان دادند.

عشق همان بود که در شعرها به خوردمان دادند

نان همان بود که بابا می داد

دل همان بود که با تیری در خود پر می کشید به رستاخیز یک نگاه.

من همان من بودم و تو به من جرات ما شدن می دادی

به تو روی می آوردم و خود را رها می کردم پناهت بودم هر چند که بی پناهم.

در این قفس دل وجودت را تسخیر می کردم.

یک ورق کاغذ و یک قلم، تنها داشته هایم را به تو هدیه می دادم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:11  توسط آتنا  | 

تو این روزای بی کسی که هر کی فکر خودشه

من که بریدم از همه دلم فقط به تو خوشه...

دلم به بودنت خوشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:6  توسط آتنا  | 

زن

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود...

خدایا به کدامین گناه ؟

خدایا چرا زن را هرچند زشت باشه دلربا قرار دادی؟

خدایا این پست فطرتها چه کسانی هستند که نام هر چه جنس مونث تو دنیاست لکه دار کردن؟

خدایا مگه به اونا نگفتی که دختر یعنی چی؟

خدایا یعنی اینه؟

دختر اینه که واسه پسرای خیابوونی ناز و عشوه بیاد؟

یا حتی شده واسه تِی کِشه توی یک رستوران قر و قمیش بیان؟

خدایا چه لذتی دادی بهشون که اونایی که مثل خودشون نیستن رو هم بد نام کنن؟

خدایا شرمم می شه بگم دخترم

چون دیگه هیچ حرمتی نگهداشته نمی شه

خدایا اونو حالا ولش چرا به پسرا این قدرتو ندادی که بتونن درک کنن چه کسی خوبه چه کسی بده؟

خدایا چرا؟

چه کسی پایه است چه کسی نیست؟

خدایا به چه جراتی اینا دهنشون رو باز می کنن؟

خدایا مگه خودشون خواهر ندارن؟

خدایا چه طور می شه خودمونو از این جماعت بی غیرت جدا کنیم؟

چه طوری می شه بهشون گفت بابا لا مذهب من اینی نیستم که فکر می کنی

اصن این گرا هام بل کجاست بیاد جواب بده ؟

بابا کی تورو سیخونک می کرد که تلفن رو اختراع کنی؟

که حالا این عجوبه های خلقت(پسرا) فرت و فرت تلفنشونو بدن به دخترایی که تو لیستشون قرار دادن

آخه نامردیه ها به یکی ام که قانع نیستن

7/8 تا باشه بهتره کلاس داره

قشنگشون بهشون زنگ بزنه bf این دختر اَُسکلا هم که از اونا بدتر هر روز به امید اینکه

از خواب ناز بیدار می شن

اگه یه روز زنگ نزنه

وا ویلا

های های گریه می کنن که ای خدا پِدی بهم زنگ نزد وای چی کار کنم کامی منو فراموش کرده بمیری بنی از من بهتر و پیدا کردی؟

خدا شفا بده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 2:5  توسط آتنا  | 

گل یخ

غم میونه دوتا چشمون قشنگت لونه کرده

شب تو موهای سیاهت خونه کرده

سیاهیای دوچشمت مثل شبهای منه.....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 15:54  توسط آتنا  | 

تنهایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 15:27  توسط آتنا  |